خرید بک لینک

از برکت سه روز مداوم تعطیلی و از سر فرار از نوشتن مقاله حقوق بین الملل اقتصادی نشسته ام با تمام توان فیلم می بینم. کافی است کسی اسمی را زیر لبش زمزمه کند تا من روی هوا بزنم و بگیرم و ببینم. اکثرا هم درام و عاشقانه. ژانری که دوستش دارم. این هفته بهترینش دکتر ژیواگو بود. اما حالا در کنار همه این دیدن ها گاهی احساس می کنم بخشی از روابط را درست متوجه نمی شوم. وقتی خودم را جای شخصیتها می گذارم انگار به لحاظ احساسی فلج می شوم. اولش فکر می کردم مثلا ابراز احساسات به یک دوست که اتفاقا خیلی هم دوستش داری و اتفاقا جنس مخالف توست تا چه حد می تواند عاری از هر احساس مزاحم دیگر یا هر شائبه اینچنینی باشد؟ برای من همیشه بوده. اما هیچ وقت نتوانسته ام احساسم را نشان دهم یا حتی نسبت به واقعی ترین و نزدیک ترین آدمهای زندگیم بروز احساسی درست و بی کم و کاستی داشته باشم. با خودم فکر می کردم اگر زمانه برگردد و خیلی چیزها تغییر کند و این همه بگیر و ببند نباشد و نورم های اجتماعی پشت هم جلوی راهم سبز نشوند آیا می توانم درست محبت کنم؟ حسهای واقعیم اعم از شادی و غم را درست نشان دهم؟ و خیلی چیزهای دیگر که باز همین نورم ها نمی گذارند اینجا بیایند. بعد دیدم نه! احتمالا نمی توانم! اتفاقی فیس بوک گردی می کردم که عکس یکی از دوستان ینگه نشینم را دیدم همراه دو نفر از آقایان دوست یا همکلاسی. خیلی واضح می شد اضطراب را در چشمانش دید و سنگینی دستی را که روی شانه اش معذبش کرده بود! تمام اینها تعاملات اجتماعی بسیار ساده ای در خیلی از جوامع به شمار می روند اما سایه سنگینشان روی روابط ما بیش از اندازه پهن شده اند. خلاصه ماجرا اینکه کاملا احساس می کنم از نظر احساسی فلج شده ایم ما آنقدر که حتی نمی توانیم بروز احساسی درستی در رابطه با محارممان هم داشته باشیم. از این حالت و رویه دلم می گیرد. دیشب که داشتم ناتینگ هیل را تماشا می کردم یک لحظه احساس کردم عمرم تمام شد و خیلی چیزها از دستم دارد می رود. درست مثل همین حسهای خیلی ناب و بکر و دست نخورده انسانی. مثل نگاه کردن توی چشم یک نفر که عاشقش هستی و روز شبت با حضورش می گذرد و بی ریا و جدای از همه قیل و قال دنیا یک کلمه گفتن این جمله که دنیا بدون وجودش نمی توانست معنی داشته باشد! مثل تشکر کردن از دوستی که خیلی روزهای عمرت از بودنش احساس دلگرمی کرده ای و خودش شاید حتی نمی دانسته! نمی دانم. شاید باید ژانر فیلمهایم را عوض کنم!


برچسب: نویسنده: لایو تاريخ: شنبه 25 آبان 1392 ساعت: 18:54

صفحه بندی